X
تبلیغات
رایتل

آن شرلی با موهای زیتونی

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
سه‌شنبه 17 تیر 1393

43

بخاطر خوشحالیه عزیزه یا بخاطر جبران خوبیهای مادرشوهر ،همیشه دوست دارم خانواده و فامیلهای عزیز بیان خونمون اما از  از یه بابت دلم نمیخواد بمونن.چون ما مثل خواهر برادر جلوی اونا رفتار میکنیم و دلم برای عزیز خیلی تنگ میشه. امروز بعد از سحر کنار عزیز نخوابیدم .اومدم پایین سالن خوابیدم.ساعت حدود 6.5 که داداش عزیز دفت دنبال کارهاش،عزیز اومد پیش من خوابید.بعدش گفت بیا بریم قسمت بالای پذیرایی بخوابیم که باد مستقیم کولر بهمون بخوره.تا خود 7.15 ما همدیگه رو بوسیدم.

-دیروز بهش میگم دلم خیلی برات تنگ میشه میگه منم همینطور اما مهم اینه که تو قلب هم باشیم.من تو شرکت همش به فکر توام.بهش گفتم اما شنیدن صدای ضربان قلبت یه چیز دیگه است.خندید.بوسم کرد.


-امروز صبح خودش کمک کرد رختخواب ها رو جمع کردم از پذیرایی.میگه تو روزه ای،راه نرو، کار اضافی نکن..

پریروز که ناهار خوشمزه رو خورد سر سفره ارومکی ازم پرسید خودت تنهایی درست کردی؟ سرمو تکون دادم که یهنی اره، گفت یعنی فاطی (خواهرش) کمکت نکرد.گفتم:هیسسسس با سر گفتم نه


برا شام به خواهرش گفت برو کمک انه .حالا شام املت بود فقط، به فاطی گفتم یه املته خودم درست میکنم.

بعد شام همه داشتند فیلم میدیدند.من تو اشپزخونه کارمیکردم.هر چند وقت یکبار عزیز صدام می کرد بیا بشین.نمیخواد بشوری، فردا میشوری.راستش اگر قرار بود خونه بمونم میذاشتم برا فردا اما باید میومدم سر کار و بنظرم درست نبود یه اشپزخونه کثیف رو با مهمونا ول کنی به امان خدا.


در کل خیلی عشق میکنم از این که میبینم به فکرمه و حواسش بهم هست.

در اینکه عزیز مرد مهربون و فهمیده ای هست شکی نیست اما میخواستم بگم بعضی وقتها ادم باید بعضی چیزها رو به طرفش بگه وتا نگه نمیفهمه.

اوایل من به عزیز هیچی نمیگفتم به این امید که خودش میبینه من خسته میشم و نمیرسم پا میشه کمک میکنه.نه اینکه اصلا کمک نمی کرد اما خیلی چیزها رو هم نمیدید.بعدها بهش کم کم میگفتم که نمیتونم و نمیرسم .چند بار بهش گفتم من هم کار خونه رو دارم هم کار شرکت رو.الان خیلی بهتر از قبل خستگیم رو درک میکنه.نازم رو میکشه.تا میبینه خسته شدم بهش میگم بیا ماساژم بده و سریع میاد..


-پریشب که با زن عمو اینا رفته بودیم میدون امام. جلوی یه مغازه ای داشتم چند تا مدل پانچو میدیدم.زن عموی عزیز بهم گفت اگه باردار شدی خودم 3 تاشو برات میخرم.از یکیش خوشم اومده بود .به فاطی و زن عمو گفتم علی الحساب این یکیو برام بگیرید حالا تا بعد.فروشنده هم بود.گفتن نه الان نمیخریم باید حامله بشی،جلو مغازه داره انقد چونه زدم بیان برام  بگیرن قبول نکردن مرغشون یه پا بیشتر نداشت. فروشنده هم خنده اش گرفته بود.در جریان کامل مکالماتمون بود و همینطور عزیز و عمو...کلا ملت اصفهانی فهمیدند که خانواده همسر ما از ما بچه میخواند و ما زیرش نمیریم انقد که هرجا رفتیم بهم گفتن اگه حامله بشی اینو برات میخریم اونو میخریم...

البته از روش برعکس هم استفاده کردند.بهم گفتن اگر حامله نشی برا عزیز زن میگیریم.منم گفتم اول مهریه منو بدید بعد هر کار دلتون میخواد بکنید.خواهرشوهر گفت مهریه ات سکه هست قسط بندیش میکنیم گفتم عزیزم اون خونه که دادید اجاره هم دو دونگش مال منه.باید دوتا خونتونم بفروشید...

دارم فکر میکنم عجب زمونه ایه

بابای من 3 تا خونه داره، بابای عزیز 2تا

اونوقت ما مستاجریم


نظرات (5)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
شنبه 21 تیر 1393 ساعت 19:30
+ نفر اول
اتفاقاً تا دلت بخواد من از روز اول گفتم که باید کمکم کنی! چون من یه دونه دختر بودم و داداشام بیشتر از من توی خونه کمک می‌کردن. دیگه طفلک ریز ریز داره خودشو آماده می‌کنه!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس تو حسابی گارد گرفتی.خوبه.موفق باشی
چهارشنبه 18 تیر 1393 ساعت 08:16
+ عاطفه
سلام آنه
هه هه هه فکر کردی فقط تو این مشکل رو داری.
بابای محمد یه عالمه زمین و مغازه داره اما نمیفروشه تا برامون ماشین بگیره با اینکه خودش سرانداز(رسم یزدیهاست که قبل از اینکه عروس بره خونه بهش وعده کادو میدن) بهمون ماشین داد اما کووووووووووووووووووو؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ظاهرا تنها حرفی که میشه زد اینه که بگیم: مهم نیست.فرض میگیریم اصلا چیزی ندارند که بفروشند...ما بهش میگیم پاانداز.قبلنا تو عروسیا میگفتن سر سرانداز میخواد، عروس پاانداز میخواد....پاانداز تپلیم بوده.اما مثل اینکه سنگ بزرگ نشانه نزدن بوده...
چهارشنبه 18 تیر 1393 ساعت 00:57
+ برای تو
سلام خانومی
انشالله که خودتون صاجبخانه می شید یکم پسنداز کردید از هردو بابا بخواهید کمی بهتون قرض بدن و انشالله تا اخر امسال خونه بخرید
همیشه عاشق هم باشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یعنی میشه تا اخر امسال خونه بخریم؟؟؟ بنظرم قوباغه زندگی ما همین خریدن خونه هست
سه‌شنبه 17 تیر 1393 ساعت 17:50
+ نادم
” عشق “
در مرد ها حسی هست که اسمشو میذارن ” غیرت “


و به همون حس در خانم ها میگن “حسادت “

اما ...

من به هردوشون میگم ” عشق “

تا عاشق نباشی

نه غیرتی میشی نه حسود !
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 17 تیر 1393 ساعت 15:08
+ گیل ناز
خدا نگهداره عزیزو برات
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم.بقول سلماز توی ماه عسل دیشب:انشاله خدا به همه اونایی که ندارند یه عزیز بده.اون میگفت احسان بده.اسم شوهرش احسان بود