X
تبلیغات
رایتل

آن شرلی با موهای زیتونی

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
شنبه 30 فروردین 1393

12-در ادامه خاطره های عروس خانوم ابانی

1-دانشجو بودیم .یه روز به سرمون زد از این پله های اضطراری بریم رو پشت بوم خوابگاه.از پنجره انتهایی سالن طبقه اخر که ارتفاعشم از زمین زیاد بود پریدیم رو پله های اظطراری و از اونجا رفتیم پشت بوم.خوابگاه ما پشت ساختمان کلاس ها بود.نمیدونم رو ساختمون کلاس ها دوربین مدار بسته بود یا روی پشت بوم خوابگاه که دوربین حراست مارو ضبط کرده بود.ما هم هممون لختی پختی عین این دزدا رو پشت بوم خمیده خمیده میدوئیدیم و کیف میکردیم.از طرف حراست دیدیم یکی میاد که ما دویدیم رفتیم پایین.همون لحظه از دفتر خوابگاه پیج کردند که خانومهایی که رفتند پشت بوم بیاند پایین.با خودمون گفتیم خوب قضیه ختم بخیر شده بود.فرداش دو تا از دوستامون امتحان داشتند. حراستیا اینا رو سر جلسه گرفته بودند.کارت دانشجویی هاشون رو هم از رو صندلیشون برداشته بودند.اولش این بدبخت ها هاج و واج بودند.بعدند فهمیدند بخاطر اون قضیه پشت بومه هست.دوستم میگفت من با خودم گفتم من دیروز روسری سرم نبود حالا این با مقنعه از کجا بدونه کی به کیه.زدم زیرش گفتم نه!! ما نبودیم.حراستیه هم دوربین رو زوم کرده  روش و نشونش داده...دیده فایده نداره یه ذره اصرار والتماس کرده تا کارتشو بهش دادند... 

 

2- یه تاسیساتی تو خوابگاه داشتیم یه پسر جوون و مجرد تقریبا 22 23 ساله بود .شیشه پنجره های خوابگاه همشون از این نابینا ها هستند.نزدیکای غروب افتاب که خورشید میزنه به شیشه اگه از اینطرف به شیشه نگاه کنید تقریبا دیده نمیشه.یعنی تار و سیاه دیده میشه مثل اینه که پشت به خورشید تو غروب عکس بگیرید. 

این تاسیساتیه نزدیک غروب اومده بود خوابگاه.منم نمیدونستم  تاسیسات تو خوابگاه هستند که چادر سرم کنم .میخواستم برم حموم.دوتا تشت داشتم یکیشو یکی از هم اتاقیهام گرفته بود .تشت کوچیکه رو زدم زیر بغل و شونه وشامپو و حوله ولباسم توش و رفتم تو سالن.دیدم چه خوش موقع هم اتاقیم خودش داره میاد.بهش گفتم طیبه این تشت منو بهم میدی میخوام برم حموم.دیدم این هیچی نمیگه فقط راه میره.چشامو یه ذره تنگ کردم یه ذره خیره شدم دیدم این انگار اندامش زیاد دخترونه نیست.تو 20 متری من فهمیدم این همون پسر جوون خوشگله هست.یه جیغ بنفش کشیدم و تشت رو ول کردم و دویدم تو اتاق. آ با دوستام زدیم زیر خنده.

 

(اندام هم اتاقیم و تاسیساتیه شبیه هم بود.هر دوشون قدبلندو کشیده.دختره تقزیبا هم قد تاسیسات بود)

نظرات (7)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 5 اردیبهشت 1393 ساعت 09:26
+ دومانلی آدا
1. وای عجب دلی داشتین شماااااااااااا!
2. آی خندیدما آی خندیدماااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالا بیا بعدی رو بخون.گریه میکنی برامون
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 ساعت 09:10
+ سوری
واقعا جالب بود.مخصوصا دومیه.خیلی خندیدم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قابل شما رو نداره عزیزم.از این سوتیا زیاد تو چنته دارم.بگم؟؟ بگم؟؟
یکشنبه 31 فروردین 1393 ساعت 22:35
+ خانوم گل
آنه جون خسابی شر بودین ها
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یعنی انقدر که ما تو دانشگاه و کلاس شیطنت میکردیم حد نداشت.اونموقع ها چادری هم بودم کسی بهم شک نمی کرد
یکشنبه 31 فروردین 1393 ساعت 18:53
+ گلشن
واوووووووووووووو خوب تاسیساتی چیکار کرد بدبخت
میگم تورو هم حراست گرفت؟توهم مارمولکی بودی ها
یاد اون روزها و شیطنتاش بخیررررررررررر دیگه هرگز تکرار نمیشه اون جمع دوستانه و شوخی و خنده هاش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من دویدم تو اتاق.نفهمیدم اما بچه میگفتند سرشو انداخته بود پایین ریز ریز میخندید.اره هرگز تکرار نمیشه.یادش بخیر
یکشنبه 31 فروردین 1393 ساعت 17:59
+ ندا
پس هم اتاقیت مردی بوده واسه خودش.خیلی هیکل بوده ک با اون اشتباش گرفتی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هم اتاقیم یه دختر باریک بلند بود.این تاسیساتی هم باریک و خوش اندام بود.تو تاریکی من درست تشخیص ندادم.حدودی دیدم شبیهشه
یکشنبه 31 فروردین 1393 ساعت 10:11
+ عروس آبان
خیلی خاطره دومی خنده دار بود!!!ته سوتی بود!حالا امیدواریم لباست زیاد لختی پتی نباشه

ما هم رو پشت بوم خابگاهمون رفتیم اما خوشبختانه لو نرفتیم...خیلی هم حال داد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا از شانس ما یا از شانس اقا تاسیساتیه بود.فقط خوشبختانه شلوار پام بود نه شلوارک وگرنه بقیه اوکی بود.تاپ و بدون روسری
یکشنبه 31 فروردین 1393 ساعت 02:02
+ برای تو
پس خوابگاهی بودی شما و کلی خاطره
اون بالا پشت بوم خیلی با حال بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی حال داد.اصلا بیشتر مزه اش بخاطر این دزدکی رفتنش بود