X
تبلیغات
رایتل

آن شرلی با موهای زیتونی

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
پنج‌شنبه 28 فروردین 1393

10-قهر خرکی

خوشحالم.کلاس خیاطیم اوکی شده.بعد از ظهر میریم که لیست وسایل مورد نیازش رو ازشون بگیرم وبرم خرید.. 

 

زیاد انرژی ندارم.این روزها کلا زیاد حالم خوب نبود.بخاطر همون قضیه ای که از عزیز ناراحت بودم.من سکوت میکردم و عزیز نازمو میکشید.مثل همیشه که من منتظرم اون حرفی بزنه و اونم حرفی از دلخوری من به میان نمیاره و حتی با وجودیکه میدونه ناراحتم نمیپرسه چرا ناراحتی.این چند روز فقط یکبار ازم پرسید.ادای یه سوسک رو دراورد و بعدش گفت چرا اینجوری هستی(یعنی مثل یه سوسک .چک و چوله ای ) 

 

مثل همیشه من تو سکوت و عزیز تو نازکشی و بوسیدن و نوازش و محبت بیشتر کردن و هیچکدوممون هیچ حرفی نمیزنیم. 

 

تا دیروز که عزیز یه مشکل بزرگ با شرکتش پیدا کرده بود .خیلی خسته بود طفلکم.شامشو براش بردم.خودم خیلی گرسنم بود اما از گلوم پایین نرفت..رفتم تو اتاق و یه اهنگ گذاشتم.بغضم ترکید و گریم گرفت.عزیز اومد تو اتاق.خوابید کنارم.سرشو گذاشت رو سینم. بغلم کرد.بهم گفت کی من بدون تو شام خوردم که الان برا خودت نکشیدی.بوسم کرد.دلم براش خیلی تنگ شده بود.بالاخره بغلش کردم.دستمو انداختم دور گردنش و گونه هاشو بوسیدم .دیگه گریه نکردم.اصلا هر وقت این مدلی  با هم قهر میکنیم دلم خیلی تنگ میشه.قهر راست راستکی نداریم.همش از این مدل خرکیاست.من ساکتم و ور ور نمیکنم دیگه.عزیزم فقط بوسم میکنه.البته این قهرخرکی یه  حسن داره.   عزیز بیشتر کارهای خونه رو انجام میده.میبینه من حالم خوب نیست خیلی مراعات میکنه.شام میکشه برام.چایی میاره.شیرینی میاره.هر خوردنی که باشه بهم تعارف میکنه.در حالت عادی من زیاد حرف میزنم و غذا و چای و اینا رو هم من میارم. 

 

(اصولا عزیز بجز شب اول زندگی مشترکمون  دست به ظرف شستن و غیره و غیره نزده الا در موارد قهر خرکی.که البته اونم به شدت اون قهر خرکیه بستگی داره.در بعضی موارد قهر خرکی من لام تا کام حرف نمیزنم بجز موارد ضروری.در بعضی موارد حرف میزنم اما کم.یعنی شروع کننده صحبت نیستم.فقط اگه عزیز بپرسه جواب میدم و حالا یه چند تا جمله اضافی هم اینور اونورش میگم.اما یهو یادم میاد تو قهر خرکی هستم.همونجا وسط جملم حرفمو قطع میکنم و تو افق محو میشم.)

 

به عزیز گفتم دست به پاهام بزن ببین چه یخ کرده.گفتم منو ببر دکتر.گفت باشه لباس بپوش.بعد گفت بذار یه اب قند برات بیارم.باهم رفتیم کنار سفره.عزیز برام اب قند اورد.یه بشقاب ماکارونی آورد.حالم بهتر شده بود.ور ورم داشت باز میشد...بهم گفت میای بریم تو پارک.یه فلاسک چای هم با خودمون ببریم وبریم یه مدت بشینیم.گفتم باشه.چای دم کرد و رفتیم پایین.اما گفتیم قبلش بریم یه وام اینترنتی که وقتش داشت تموم میشد ثبت نام کنیم.تا 11 ثبت نام کردنش طول کشید.منصرف شدیم وبرگشتیم خونه.ساعت 1 به بعد خوابیدیم.شاید بخاطر دیر خوابیدن انقدر الان خستم.شایدم بخاطر گریه های دیشب

 

امروز عزیز برای ناهار نمیاد خونه.من میرم بانک و چند جای دیگه.نمیدونم چرا انقدر بدنم بی حسه. 

 

دلم برای عزیز زندگیم خیلی تنگ شده.کاش زودتر شب بشه و بیاد خونه و من برم به استقبالش.دستمو بندازم دور گردنش وببوسمش... 

 

البته هنوز خودم نمیدونم یخم باز شده یا همچنان این قهر در ریشترکمتر ادامه دارد  ...اما دیگه حوصله ادامه ندارم.کلی حرف تو دلم قلمبه شده.کلی حرف خنده دار در مناسبت های مختلف میشد بزنم که نزنم.عقده ای شدم حالا

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 29 فروردین 1393 ساعت 21:36
+ عروس آبان
خب باهاش مهربون شو بجای این قهر و ادامه دادنش براش از دلیل دلخوریت بگو.من وقتایی که نمی تونم یه چزی رو بگم یا می دونم اگر بگم خراب می کنم مطلب رو مینویسم براش.یه نامه براش بنویس.حتما خیلی موثره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نامهربون نیستم.مهربونم باهاش.فقط زیاد حرف نمیزنم.جو خونه سکوته بیشتر....از این نامه هم باید استفاده کنم.روش خوبیه.برای من که نمیتونم حرف بزنم
پنج‌شنبه 28 فروردین 1393 ساعت 18:02
+ خانوم گل
ماهم ازین قهرایه خرکی زیاد داریم و چه شیرینه این منت کشیه
ادامش نده آنه جون ولی تو یه فرصت خوب حرفایه دلتو به همسریت بگو و نزار تو دلت بمونه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مشکل من اینه که تا ازم نپرسه دلم نمیخواد بگم
پنج‌شنبه 28 فروردین 1393 ساعت 12:16
+ نازنین
ولادت با سعادت سرور زنان عالم و روز زن پیشاپیش مبارک باد .
جدیدترین هدیه جهت روز زن
دستگاه پروتز لب – افزایش حجم لب بدون جراحی و تزریق
خرید پستی از لینک زیر :
http://byst.ir/buy-checkout.php?id=148258&whois=&act&bz=42556
اطلاعات بیشتر :
http://chistansara.blogsky.com
امتیاز: 0 0