X
تبلیغات
رایتل

آن شرلی با موهای زیتونی

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
چهارشنبه 23 بهمن 1392

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است 

 

گاه می ماند ونا گاه بهم میریزد. 

 

 

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

 

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

 

 

 

دلم گرفته.از خودم ناراحتم.از رفتارم.از حسی که آزارم میده.از اینکه نمیتونم اونطور که درسته رفتار کنم....

به خودم قول میدم آخرین بارم باشه.آخرین بار

خدایا خودت کمکم کن.تو میدونی ترک چیزی که از بچگی تو وجودت عجین شده و دست خودت نیست چقدر سخته...کمکم کن بتونم ازاد زندگی کنم... 

 

 

امید زندگیم منو ببخش اگه گاهی اونطور که باید خوب نیستم . 

منو ببخش اگه حرف هایی میزنم که تو رو میرنجونه . 

چقدر شرمنده ات میشم وقتی میبینم تمام این مدت تو ناراحت میشدی وحرفی نمیزدی.

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چهارشنبه 23 بهمن 1392 ساعت 15:23
+ آوا
مرسی گلم چشمای قشنگت قشنگ میبینه.
اره اون صندلی رو میثم مخصوص من ساخته.برای همینه که خیلی دوسش دارم..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همچین چیزهایی هیچوقت عزیز بودنشون رو از دست نمیدند
چهارشنبه 23 بهمن 1392 ساعت 13:32
+ گلشن
چی شده آنه جون؟از چی ناراحتی؟چرا راحت حرفتو نمیزنی؟همه ما اینجا رو ساختیم که همه حرفایی که رو دلمونه بشه راحت بنویسیم که توی پستوی ذهنمون تلمبار نشن
تقریبا هفته ای میشه آز دادم ولی نمیدونم چرا پری نمیشم این برام شده مصیبت.
طبقه پایینمون یه زن و شوهر میشینن که مرده پزشکه زنش هم ماما زنه میگفت سر دخترم تو ماه سوم آزمایشم مثبت بوده ،نمیدونم چی بگم والا موندم
دوست دارم از بلاتکلیفی در بیام خیلی سخته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میدونی گلشن من توی دنیایی واقعی ذره ای از ناراحتی هام به کسی که نمیگم هیچ، نمیذارم حتی کسی بفهمه ناراحتم.اینو از قبل از ازدواجم به خودم قول داده بودم.اینجا رو ساختم که حرفهام رو اینجا بزنم اما نمیتونم.بعدا که میام میخونم از خودم خجالت میکشم.دلم میخواد هیچ جا نباشه تا زودتر فراموش بشه.الان مساله خاصی نیست.امروز رفته بودم دکتر برای دندونم .تو که منو میشناسی هر وقت میرم دندونپزشکی افسردگی میگیرم ...یعنی امکان داره ماه سوم حامله بشی ولی از الان پ.نشی