X
تبلیغات
رایتل

آن شرلی با موهای زیتونی

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
چهارشنبه 2 بهمن 1392

بدن بامرامم

عرض کنم به حضور انورتان که بنده تصمیم گرفته بودم تا عید چندکیلویی وزنم اضافه بشه.در جریان هستید که؟ 

در این راستا سعی کردم خورد وخوارکمو مرتب کنم وصدالبته حتما روزانه میوه وشیر هم بخورم.حالا این میوه خوردن ما هم داستانی دارد برای خودش بعدا عرض میکنم..دیروز که از شرکت رفتم بعد از حدود یکماه گفتم خوب حالا میرم وخودم را وزن میکنم.مطمین بودم که مقداری حتی در حد چندصدگرم حتما اضافه کرده ام.بیشتر هم بخاطر انگشترم مطمین بودم.قبلا راحت تر از حالت فعلیش تو دستم میچرخید وجابه جا مبشد.خلاصه که دلک دلک رفتم رسیدم به داروخانه همیشگی.سکه هم نداشتم.از یه اقای محترم از پرسنل داروخانه خواستم سکه بهم بده . سکه رو که گرفتم رفتم  اول کیفمو گذاشتم رو صندلی .بعدش ریلکس کاپشنم رو دراوردم .بعدشم شال روی سرم رو . اگه ضایع نبود کفشمم درمیاوردم دیگه ابروداری کردم.از شانسم داروخونه هم خلوت بود وفکر کنم همشون فقط داشتند منو نگاه میکردند.سکه رو انداختم وبعدش رفتم رو ترازو وطبق دستورات ترازوی محترم که فرموده بود  روبه رو را نگاه کنید به روبه رو نگاه کردم.حتی اندکی سرم رو هم بالا گرفتم که هم نشان غرور وافتخارم به این موفقیت باشه وهم دستورات ترازوی محترم یا محترمه رو دقیقا انجام داده باشم.صدای بوق ترازو رو که شنیدم مثل فاتحان قله خیلی ریلکس وباوقار اومدم پایین تا عدد روی مانیتور ترازو رو ببینم؟فکر میکنید چه عددی رو دیدم؟؟؟  

 

اصلا نگم بهتره.لطمه میخوره به اون همه غرور وسربلندی من هنگام ایستادن روی ترازو. 

حالا چون خیلی اصرار میکنید میگم.عدد 50.2  

دقیقا همون عدد قبلی. 

خوب حالا باید چکار میکردم.اگه میخواستم بهش فکر کنم طبیعتا ناراحت میشدم.تصمیم گرفتم اصلا بهش فکر نکنم.به خودم گفتم شاید بدنم به وقت احتیاج داره.بهش باید مهلت بدی.سعی کردم فکر کنم که اصلا نرفتم روی ترازو .فکر کنم که نه خانی امد ونه خانی رفت. 

 

رفتم پاساژ گردی.اما تنها بودم.البته با تنهایی هم خوش میگذشت اما اگر یه دوست هم باهام بود که دیگه نور علی نور میشد.تصمیم گرفته بودم برای عید یه دامن کوتاه کلوش بخرم .چیز چشمگیری ندیدم وداشتم میرفتم که سوار اتوبوس بشم با خودم گفتم من عدد 50.2رو دیدم یا 51.2 .یه لحظه نگاه کرده بودم وشک داشتم خوب که فکر کردم دیدم انگار همون عزیز برادر 50.2 رو دیدم.شب که عزیز اومد بهش جریان رو گفتم.گفتم که وزنم اصلا اضافه نمیشه.گفت حالا مگه چند بودی.گفتم 50 .پق زد زیر خنده.خوب البته که یه ادم 80 واندی کیلویی به یه 50 کیلویی میخنده.هم بخاطر زیادی وزن خودش وهم بخاطر کمی وزن من.البته انقدر ها هم من لاغر وعزیز چاق نیست.عزیز فکر میکنم به نسبت قدش متناسب است ومن در حد چندکیلو لاغرم...حالا اون خانوم های محترمی که میاند میگند تو یه هفته 3-4 کیلو کم کردند بفرمایند چطوری بدنشان انقدر سریع واکنش نشان میدهد.باز هم قضیه همان ژنتیک است؟؟؟

نظرات (17)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 01:14
+ برای تو
عزیزم نگران نباش و بهش فکر نکن و خوب سعی کن کالری غذات رو بالا ببری
یاد دوستم افتادم زمانی دکتر می رفت و چه می کرد که چاق باشه حالا شاید 8 سالی از اون روز گذشته و بعد از بارداری و شیر دهی با کلی اضافه وزن روبه رو شده و فکر رژیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زیاد فکر نمیکنم.برای عید که عروسی فامیلای عزیز بود میخواستم یه ذره اندامم پر بشه الحمدلله کنسل شد اون عروسی.حالا بازم وقت دارم
شنبه 5 بهمن 1392 ساعت 11:54
+ گلشن
فدات بشم عزیزم لابد فهمیدی این حس دوطرفه هستش؟
مطمئن باش در اولین سفرم به اصفهان میام میبینمت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گر ز شهر ما گذشتی یا اقامت داشتی/ای مقیم دل،قدم بر چشم ما بگذاشتی
جمعه 4 بهمن 1392 ساعت 00:21
+ گلابتون بانو
برو خوشحال باش که لاغری و چاق نمیشی!
مثل من بودی خوب بود که چند ساله اضافه وزن دارم و نمی تونم از شرش خلاص بشم؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هر دو یک دردند بانو.چاقی که لاغر نمیشه ولاغری که چاق نمیشه
پنج‌شنبه 3 بهمن 1392 ساعت 22:01
+ دومانلی آدا
راستش بعضیا رو که میبینم به همین زیر 50 کیلو کلی شکر میکنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوب پس تو کنار اومدی.راستش من خودمم زیاد کاری نداشتم از وزنم راضی بودم مساله ای برام پیش اومد که تصمیم گرفتم وزنم رو اضافه کنم
پنج‌شنبه 3 بهمن 1392 ساعت 14:50
+ یک ذهن پریشان
خداوندا آخه این انصافه ؟؟؟ ما داریم با خودمون میجنگیم که از شر اضافه وزنمون راحت شیم . اونوقت ملت میان هی دل ما رو می سوزونن که چی ؟؟ که 50 کیلو هستن !
چرا اینکارو با من میکنی آنه ؟؟؟ هان ؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بانو جان وقتی راضی نباشی از اندامت فرقی نمیکنه چاق باشی یا لاغر.فرقش اینه که در حالت لاغری فرزتری درحجالت چاقی شاید صورتت خوشگلتره.پس اون 200 گرم ما کو.؟؟؟لطفا بهش بچسبونید.همین 200گرم حاصل تلاش 10ماهه ماست
پنج‌شنبه 3 بهمن 1392 ساعت 13:49
+ آوا
سلام عزیزم خوبی؟
مرسی گلم شما لطف داری.
دیشب که دوباره همه چیز خراب شد و روز از نو روزی از نو...چی بگم والا...اما من امیدمو از دست نمیدم.یعنی نباید بدم.اگه منم امیدمو از دست بدم خیلی بد میشه...

در مورد اون دعا هم اگه کدشو پیدا کنم جتما میذارم.مرسی خانومی.این از خوبی و مهربونیته.
روزات قشنگ.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از صمیم قلب ارزو میکنم زندگیت روال عادی پیدا کنه..
پنج‌شنبه 3 بهمن 1392 ساعت 11:17
+ گلشن
ببخشید عزیزم واقعا حق داشتی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش بانو.شما که از اعماق ذهن ادم ها نمیای.گلشن میدونی خیلی دوست دارم
پنج‌شنبه 3 بهمن 1392 ساعت 09:50
+ گلشن
بانو فک کنم ادامه مطلبم رو نخوندی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا خوندم
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 22:28
+ دومانلی آدا
آنههههههههههههه بیا بغلم که همدردیم... من یه دوره رفتم مشاور تغذیه... هر دارویی میداد فرقی به حالم نمیکرد . آخرین بار گفت اگه این نسخه هم اثر نکنه باید تزریق کنی منم دیگه نرفتم به زور خودمو رسونده بودم به 50 یعنی 2 ،3 کیلو بیشتر کرده بودم ولی دوباره برگشتم سرجام...!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بنظرت چکار کنیم.سر به بیابون بذاریم این ژنتیک دست از سر ما بر میداره
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 19:06
+ خانوم گل
سلام گلم منم یه روزایی خیلی تو فکرچاق شدن بودم .ژنتیک و استخوون بندی بدن خیلی تاثیر داره اما خوردنم بی تاثیرنیست.سیب زمینی و برنجو نون درکل غذاهایه نشاسته دار زیاد بخور.قده منم 160وزنمم 54.فکرمیکنم هنوز چندکیلو کم دارم که اونم گذاشتم برایه دوران بارداری و بالارفتن سن.چون تو این دوران بخوای نخوای وزن اضافه میکنی..اما خوبیش اینکه هرچی دلمون میخواد میخوریمو اصلا نگرانه چاق شدن نیستیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خانوم گل من زیاد اهل خوردن نیستم.قبلنا که خوردن ناهار وشام برام مصیبت بود الان که تندتر میخورم کم کم دارم لذت میبرم
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 17:20
+ بولوت
یه سرچ کن تو نت جدول کالری مواد غذایی رو پیدا کن. بعد جوری برنامه غذاییت رو تنظیم کن که حداقل یک و نیم برابر میزان نیاز روزانه ت کالری دریافتی داشته باشی.
چاق شدنم با این حساس بازیا که تغذیه م فلان باشه و کلسیم اینجوری برسه و مواد مضر نخورم نمیشه. با تغذیه سالم آدم وزن نمیگیره تمام مواد چاق کننده از نظر سلامت مواد غذایی نا متعارف و مضر هستن. با یه ذره خوردنشونم آدم چاق نمیشه. باید یه عالمه ازشون بخوری.
یکی از چاق کننده ها شکلاته. برو شیرین عسل چند کیلو ازش شکلات بخر. هی راه به راه شکلات بخور.
بعدم انقدر در آینده فرصت هست واسه وزن گرفتن و قلقلی شدن که به نظرم الان باید از لاغر بودنت لذت ببری.
فردا بچه دار میشی شیر میدی هورمونات جابه جا میشن بعد خودت رو این ور اون ور میزنی که چند کیلو کم کنم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بولوت قبلا وزنم خوب بود حدود 58بودم.نه هله هوله زیادی میخوردم نه چیز مضر.البته شیرینی خامه ای وبستنی هر روز عصر میخوردم.البته فقط تو یه دوره چند هفته ای.چون قبلا بدنم قر نمیومد منم دیگه دنبال دکتر تغذیه وسرچ وفلان نرفتم.فکر میکنم با همین مرتب غذا خوردن بدنم جواب بده.کاری که قبلا میکردم وبدنم جواب میداد.شاید باید دست به دامن اینا بشم
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 15:37
+ گلشن
آنه جون برو خدا رو شکر کن مث من بشی اونوقت قدر الانت رئ میدونی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گلشن میبینی به چه خاک بر سری گرفتار شدم...اصلا تا نرسم به وزن دلخواهم ول کن نیستم.
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 15:19
+ عاطفه
چشم حتما ازشون عکس میگیرم مرحله به مرحله میذارم.
خوشحال شدم با شما آشنا شدم عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون بانو.وهمینطور
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 13:45
+ آوا
سلام عزیزم..
خوبی؟منم خیلی خوشحالم که برگشتم.
آخی نازی چقدر تو لاغری.خوب اگه میخوای اضافه کنی باید چیزای چاق کننده بخوری.مثلا شیرکاکائو با کیک.انقدر زود جواب میده.
من قبلا روزی 4 تا شیرکاکائو میخوردم.همینه که الان قلقلیم دیگه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوب شیر که هر شب میخورم اما خالص.یعنی دکترا میگن برای جذب بهتر کلسیم شیر، بهتره که همراه با چیز دیگه نخوردید.منم چون میخوام کلسیم بدنم رو تامین کنم با چیزی نمیخورمش.کیکم زیاد نمیتونم بخورم.الا کیک تولد.گیر میکنه تو دندونام میچسبه بهشون اعصابمو خورد میکنه.چیز دیگه ای هست که من بخورم؟؟
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 12:54
+ عروس آبان
اگه غذاتو بیشتر کردی و فعالیتت هم اندازه قبله. ممکنه از نظر هورمونی تنظیم نباشی- تیرویید- یه دکتر برو خوب
من هم لاغرم خودم. اما دوس دارم لاغر بمونم
170 قد 51-2 کیلو وزن

امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس تو هم لاغری.تقریبا اندازه منی .میدونی من اندام یه ذره پر رو دوست دارم نه یه ذره لاغر رو.احساس میکنم اونجوری لباس بهم بیشتر میاد وخوشتیپ تر میشم وصدالبته که صورتمم بهتر میشه
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 12:35
+ خــانـومــچــــه
بنظرم چاقی و لاغری به بدن هر کی ربط داره...خوش بحالت میخوای چاق بشی اما نمیشی...همه دوست دارن لاغر بشنقدت چنده مگه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اونموقع ها که دبیرستانی بودم 162 یا 164 بودم.بعد از اون دیگه نرفتم جایی قدمو اندازه بگیرن اما به هرکی از هم قدام که میگم میگن نه بلندتری.فکر نکنم بیشتر از 165 باشم.قدم خوبه.میشه گفت تو گروه قدبلندها هستم.(قدبلند گفتما دراز نه ها)
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 12:19
+ فرزانه
سلام انه جون خوبی؟؟
منم هموزن خودتم و میخوام تا عید وزن اضافه کنم
من یک سری ی پودر گیاهی رو از یک خانوم دکتر طب سنتی خریدم و همزمان میرفتم باشگاه واقعا هم وزن اضاف کردم!!داروش گیاهی بود و توش جیسینگ و این طور چیزا داشت!!
وای خواهرمم میخورد و خیییلی تپل شد.خیلی اشتها رو تحریک میکرد.....
اگه دوست داری اسمش رو بگم ؟؟و خودت راجع بش تحقیق کن اگر خوبه بخر!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عوارض نداره؟دلم میخواست تا اونجایی که امکان داره داروی چاق کننده ای مصرف نکنم.اما اگه کاملا گیاهی باشه شاید قضیش فرق کنه.راستش میترسم.میگن بیشتر داروهای چاق یا لاغرکننده روی نازایی اثر میذارند.بازم ازت ممنونم.