X
تبلیغات
رایتل

آن شرلی با موهای زیتونی

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
سه‌شنبه 24 دی 1392

تورا من چشم در راهم شباهنگام

سلام بردوستای خوبم والبته یه سلام ویژه به دوستای نامحسوس،خاموشهای عزیز 

چند روزی هست عزیز 9شب میاد خونه.حکمشو 12ساعته زدند 1ساعتم تو راهه میشه 9.طفلکم تا میاد شام بخوره وببینه چی به چیه شده 11 12 باید بخوابه که فردا 6صبح بیدار بشه. 

دیشب یکم دیرتر هم رسید.حدود ۹:۱۵ .خواهرم اینا برای شام خونمون بودند.نتونستیم جلوی اونا همو ببوسیم.بدو بدو اومد نشست که اوای باران رو ببینه .منم یه چایی براش ریختم.عصری توپک خرما درست کرده بودم.تا رسید یکیشو گذاشت دهنش وگفت به به.گفتم خودم درست کردم.گفت بهش میاد...شب موقع خواب بهش گفتم خوشمزه بودند گفت اره گفتم البته چاشنی عشق بهش اضافه کرده بودم.چشماشو گذاشته بود رو هم ومیخندید.بهش میگم برای چی میخندی؟ میگه به این چاشنی عشقت!! 

کلی بوسیدمش.خواستم برم مسواک بزنم یه چشمشو بوسیدم وسریع پاشدم که برم.میگه اون یکی چشممو نبوسیدی. 

وقت خواب بهش گفتم عزیز این روزها خیلی نیستی خیلی کمت دارم.... 

 

روشو اونطرف کرده میگه پشتمو بخارون.هیچی نمیگم.میگه اینجامو! بازم هیچی نمیگم میگه انه صدامو شنیدی هیچی نمیگم میگه چرا جوابمو نمیدی باز هیچی نمیگم.برمیگرده نگاهم میکنه.میگم هیچی نگفتم که برگردی نگاهم کنی

 

سرفه ام گرفت.بلند شدم نشستم بعد پشتمو کردم به عزیز وخوابیدم.صدای خش خش میاد تو دلم میگم حتما میخواد یهو بپره بغلم کنه یا یه صدای عجیب از خودش دربیاره که بترسونه منو.یه چند دقیقه میگذره میبینم ازش خبری نشده .برمیگردم میبینم اصلا نیست.رفته پایین تخت که به اندازه ۲۰سانت از دیوار فاصله داره.بین دیوار وتخت قایم شده.منم میرم حسابی قلقلکش میدم. ومیخندیم.کمکش میکنم بیاد بالا.میگه بخوابیم.خواب از سرم میپره.فردا باید صبح زود پاشم.ومن دیگه چیزی نمیگم.اما دلم نمیخواد بخوابه .چند دقیقه بعد صداش میکنم میبینم خوابه خوابه. 

همسر عزیزم، مهربونم، دوستت دارم

نظرات (14)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 15:23
+ عاطفه
هه هه هه
ای جان نوشتی چشاشو بوسیدی یاد خودم و آقای همسرم افتادم
منم چشماشو میبوسم. آخه چشمام پف داره. همیشه میام کنارش میشینم میگم محمد میخوام پفکاتو بوس کنم. و میبوسمشون. خیلی حال میده
ای جان پفکـــــــــآشو(چشماشووو)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عاطی من چشام پف نداره اما خیلی شبیه چشم کره ای هاست.بادومیه حالتش.عزیزم بهم میگه سوسانوی من.چشم بادومی من
دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 12:17
+ خــانـومــچــــه
انقده این شیطونیا خوبه و خوش میگذره...شوهر منم زود میخوابه و من تنها میمونم...دوست دارم بیدار بمونه
خوش به حالت نزدیک مامانتی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اتفاقا من همیشه زودتر از شوهرم خوابم میبره.الان که خوب شدم.اون اوایل خیلی ضایع بودم.مثل دوران مجردیم سرشب خوابم میبرد
دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 11:20
+ نازی
سلام عزیزم.قربونت برم که اینقد خوبی.درسته ما سه تا خواهریم.خیلی دوس دارم برم مسافرت اما نمیشه.فدات بشم.فقط برام دعا کن.بوس بوس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نازی امیدت به خدا باشه
شنبه 28 دی 1392 ساعت 18:12
+ حدیث
سلام عزیزم ممنون که بهم سر زدی...خدا برای هم نگهتون داره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بانو.ممنون از دعای خیرت.حدیث بانو ادرست باز نمیشه.درست نوشتی؟
شنبه 28 دی 1392 ساعت 17:46
+ ناهید خاله
سلام
امان از این درخواست های شوشوها[نیشخند]
ما توقع داریم اونا مارو درک کنن
اونا هم توقع دارن ما درکشون کنیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم...عجب اوضاعی
شنبه 28 دی 1392 ساعت 14:16
+ خانوم گل
آره عزیزم کامنتات میاد.من لینکت میکنم تا شروع به خوندن آرشیوت کنم.تو هم اگه دوست داشتی لینکم کن دوست خوبم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با افتخار لینکت میکنم
شنبه 28 دی 1392 ساعت 14:09
+ یک ذهن پریشان
عشق ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ادامه نداره عزیزم کامنتت؟
شنبه 28 دی 1392 ساعت 12:27
+ خانوم گل
درکت میکنم عزیزم.اینکه شب دیر بیادو صبحم زود بره خیلی سخته برایه ما خانوما.انشالله هرچی زودتر ساعت کاری همسریت کمتر بشه تا وقت بیشتری برایه هم داشته باشین.خوشبختیتون پایدار انه عزیز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انتظار خیلی سخته.از 4:30که میرسم خونه تا 9 باید انتظارشو بکشم.ممنون عزیزم.خانوم گل کامنت های من برات میاد؟انگار هیچیش ارسال نمیشه
جمعه 27 دی 1392 ساعت 13:12
+ دومانلی آدا
کجایی بانو جان؟ خوبی ایشاا؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوبم الحمدلله.شکر.زیر سایتونم
پنج‌شنبه 26 دی 1392 ساعت 12:26
+ اولدوز
عشقتون همیشه پایدار بانو
مرسی از حضورت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم
چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 13:08
+ فرزانه
عرض شوهرت 20 سانته؟؟
کاش اصلا پول و این چیزا نبود تا مردا سر کار نمیرفتن و میشد بیشتر از با هم بودن استفاده کرد!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به پهلو رفته بود اونجا.راست میگی.البته فکرکنم امار گیس وگیس کشی هم میرفت بالا!!
چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 09:25
+ سمیه
وای آنه یعنی این پستت آخر سر زندگی و شادابی بود ... خیلی حال کردم با فضای شاد و شیطنت آمیز این پست . انشاله همیشه شاد و سلامت باشید
منم که الان دپرس همسریم ... رفت ماموریت ... من کلا همسری رو کنارم خیلی کم دارم .ساعت کاریش بالاست هییییییییییی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس تو هم این مشکل کمبود همسری رو داری؟؟انگار همه همینجوریند.مخصوصا تازه عروس ها
چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 01:20
+ برای تو
اخ امان از این کم بودن مردها و ما که دوست داریم باهاشون وقت بگذرونیم و ما که تازه پرنسس هم بابا رو مال خودش می دونه نه من

عاشقانه هاتون مستدام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره منم دلم میخواد همش عزیزم پیشم باشه.تازه دلم میخواد اصلنم تلویزیون نبینه.فدای پرنسستون
سه‌شنبه 24 دی 1392 ساعت 12:29
+ خانــومـچــــه
من سبزیمو آماده میگیرم واسه همین در این مورد نمیتونم راهنماییت کنم
اما من حدود یک ساعت و بیست دقیقه سبزی رو سرخ کردم...هی ده دقیقه که سرخ میشد نصف استکان آب روش میریختم که سبزیا خودشو ول کنه و بعدا روغن پس بده...دوباره آبش تموم میشد و دوباره ...5 باری اینکارو میکنم... بعد اینکه از پودر لیمو استفاده میکنم ...با شعله ی خیلی کم 4 ساعت هم گذاشتم جا بیوفته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی خانومچه.اینسری همین کار رو میکنم.یعنی اب میریزم میذارم ابش بخار شه ودوباره سرخ شه دوباره اب میریزم