X
تبلیغات
رایتل

آن شرلی با موهای زیتونی

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
چهارشنبه 9 مرداد 1392

جنگ نابرابر

این روزها توی شرکت یه جنگ نابرار دارم . 

 

برای شب احیا خیلی تدارک دیدم .خیلی دلم میخواست امسال یکبار دیگه جوشن کبیر رو بخونم .نشد اصلا یک خطشو بخونم. 

به همسرم میگم من برای هرچیزی خیلی برنامه ریزی کنم دقیقا به اون چیز گند زده میشه 

 

همسرم دیر وقت اومد خونه .وقتی هم که رفتیم خونه بابام تا از اونجا با خواهرهام برم مسجد مشکلی برای یکی از خواهرهام پیش اومده بود که نشد بریم.ساعت حدود 2.5رسیدیم مسجد .جوشن کبیر تمام شده بود 

دیروز اش نذری داشتیم.خواهرهام هر کدوم بنا به دلایلی نمیتونستند زیاد کار کنند .طبق معمول مادرم جور کش میشد.دیدم خارج از توان مادرم هست .بیشتر کارهاشو خودم انجام دادم 

خیلی خسته شدم حسابی تشنه بودم.  

 

خالم هم دیروز خونمون بود.همون خالم که پسرش 8سال منتظر بود تا من بهش جواب بله بگم .اما من نگفتم 

حالا با دخترداییم که دوست صمیمی من بود ازدواج کرده  

از بچگی تا 26سالگی دوست بودیم 

از 26سالگی که با پسرخالم ازدواج کرده دیگه باهم حتی سلام علیکم نداریم همو که میبینیم رومون رو از هم برمیگردونیم 

.فکر میکنم پسرخالم بهش گفته که با من زیاد رابطه نداشته باشه.خود من هم دیگه علاقه ای به رابطه باهاش ندارم.بهتره پای من بکل از زندگیشون قطع بشه تا راحت زندگیشون رو بکنند. 

 

حالا همون خالم دیروز خونمون بود. 

نگاههای پرحسرتشو قشنگ میتونستم بفهمم. 

براش ناراحت شدم 

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
شنبه 12 مرداد 1392 ساعت 13:22
+ گلشن
چرا فکر میکردم این حس فقط توی وجود منه؟از بچگی با این حس بزرگ شدم که همه دخترای فامیل از من زیباترن همیشه حس بدی نسبت به صورت خودم داشتم مینشستم از تک تک اجزای صورتم ایراد میگرفتم این عدم اعتماد به نفسم رو میرسوند نه چیز دیگه ای ...همین حالاش هم گیر دادم به همسر که دماغمو عمل کنمنمیذاره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
راست میگی ولی در تصور من تو یه دختر ظریف و وخوشگلی.شاید چون رفتارت خوبه این حسو دارم
اینکه میگم اون از من خوشگلتره واقعا خوشگلتره.
گرچه منم میانه زیادی با قیافه خودم ندارم اما این یه مورد خیلی تابلو زیباتره